سنندج، (به کردی سنه Sine) مرکز استان کردستان ایران است. این شهر، همچنین مرکز شهرستان سنندج در این استان نیز هست. این شهر قریه‌ای بوده‌ از قراء کردستان و به «سینه» و «سنه» مشهور بود. به‌خاطر قلعه‌ای که خاندان اردلان در آنجا بنا کردند به «سنه دژ» یا سنندج معروف شد.شهر سنندج از شمال به «ميان دو آب»، از جنوب به «کرمانشاه»، از مغرب به «مريوان» و از شرق به «قروه» و «بيجار» محدود می‌شود. این شهر از طریق چهار شریان ارتباطی، با شهرهای استان و مرکز استان‌های همجوار و مرکز کشور در ارتباط است.در نزدیکی سنندج سد بزرگی به نام «سد قشلاق» ساخته شده‌است که آب شهر و ناحیه را تامین می‌سازد. جمعیت این شهر حدود ۴۵۰ هزار نفر است.این‌ها مقدمه‌ای بود برای این‌که بگوییم گشت و گذار ما در منطقه کردستان ادامه دارد و این بار به سراغ شهر سنندج و وبلاگ‌نویس‌های این شهر می‌رویم.برای این‌که بیشتر راجع به کردها بدانیم، سراغ وبلاگ سنندج شهر عشق و دوستی می‌رویم: «کردستان نام یکی از ایالات ایران بوده است. در جنگ چالدران که بین نیروهای شاه اسماعیل اول صفوی و سلطان سلیم اول عثمانی در سال ۱۵۱۴ میلادی انجام گرفت بر اثر شکست ایران، بخشی از کردستان از ایران جدا شد و نصیب عثمانی ‌گردید (کردستان عثمانی). نمایی از شهر سنندج امپراتوری عثمانی سال‌ها چون ابرنیرویی بر گوشه‌ای از جهان دربرگیرنده‌ی سرزمین‌های عربی، آسیای صغیر؛ بالکان فرمان ‌راندند تا این‌که با پایان جنگ جهانی اول و نابودی امپراتوری عثمانی متصرفات آن: (کردستان عثمانی)، سرزمین‌های عربی، آسیای صغیر و بالکان تدريجاً مستقل گرديدند.(کردستان عثمانی)، در نقشه‌ی جغرافیای امروزی در سه کشور ترکیه، عراق، و سوریه قرار می‌گیرد. در حال حاضر چنین فرض می‌شود که کردها بخش اصلی بازماندگان اقوام بومی خاورمیانه‌ و مادها هستند و به زبان کردی، مربوط به شاخه شمال غربی زبان‌های ایرانی سخن می‌گویند. این نکته که که زبان کردی بازمانده‌ی زبان ماد است، و التزاماً کردهای امروزی هم استمراری از مادهای باستان هستند، تا زمانی که زبان مادی به‌درستی شناخته نشده، کماکان یک فرضیه باقی می‌ماند.منطقه امروزی کردستان عراق در دوران باستان بخش اصلی امپراتوری آشور را تشکیل می‌داد. بر طبق برخی منابع فارسی که‌ تعریفی سنتی از این واژه‌ می‌دهند آن‌ها گروهی از گوردها یا گردان به معنی پهلوان و قوی هیکل یا جنگجوی بی باک بودند و نام گرد در شاهنامه هم از همین خانواده‌است. گرد بعدها در زبان‌ها برای راحتی تلفظ و یا در زبان عربی به کرد تبدیل شده‌است. کورد همچنین می‌تواند به معنی پسر تعبیر شود.»وقتی میان وبلاگ‌های سنندجی می‌گردم، بیشترین چیزی که توجه من را به خودش جلب می‌کند، این است که بر و بچه‌های این شهر تلاش زیادی برای شناساندن این شهر به بقیه می‌کنند و بیشتر وبلاگ‌ها، به فتوبلاگ تبدیل شدند و پر هستند از عکس‌های دیدنی و خیره کننده از این شهر و منطقه‌.مثل وبلاگ سنندج 30 تی که در این وبلاگ هم می‌خوانیم سنندج در سال ۲۰۰۷ میلادی لقب شهر هزار تپه را از سوی سازمان جهانی توریسم به خودش اختصاص داده و دومین شهر لقب‌دار ایران در سازمان جهانی توریسم در فهرست شهرهای زیبای جهان قرار گرفته است. یا وبلاگ ئا ویه‌ر‌و یا سنندج در تصویر و خیلی‌‌های دیگر. میدان آزادی شهر سنندج بعضی از وبلاگ‌نویسان این شهر جور دیگر به معرفی شهرشان می‌پردازند و آن هم معرفی نام‌ها و چهر‌ه‌های ماندگار سنندج است. مثل وبلاگ سید کامل سیدی که در وبلاگش به معرفی شخصیت‌های مختلف سنندجی از قشر های مختلف می‌گوید، از استاد مجيد نعمتيان، هنرمند و هنركار چوب گرفته که در سال ۱۳۵۴ شمسي در رشته صنعت چوب و ظريف‌كاري در سطح كشور به مقام اول رسيده، تا اقبال لطف‌الله که مقام‌های زیادی را در رشته پینگ پنگ به دست آورده و اولین باشگاه‌های پینگ پنگ را در این شهر احداث کرده.اما شعر یکی دیگر از علاقه‌مندی‌های این وبلاگ‌نویسان است که راستش به‌ندرت وبلاگی پیدا می‌شد که در آن اثری از شعری و شاعری نبود. حتی وقتی به وبلاگ ایستگاه نوشته‌های رضا ولی‌زاده، نویسنده و مدیر سایت بازنگار سر زدم هم رد پای شعر را در آن دیدم که شعر «در باجه تلفن» را برایتان انتخاب کردم. «وقتی شکسته‌ای دو زانو» در باجه‌ی تلفن تا خورده‌ای و کسی با سکه می‌زند به شیشه صدای هق‌هقت تاب می‌خورد در گوشی که آونگ شده است جهان چه جای تنگی است باپنجره‌هایی مه‌آلود و سکه‌ای که ضرب گرفته روی شیشه زنی که تاب می‌خورد در گوشی چه باقی گذاشته برایت جز مشتی خالی تلفنی که یک در میان به سکه‌هایت نارو زده است.» ما سفر‌مان را به خطه کردستان ادامه خواهیم داد و در برنامه‌های آینده به شهر‌های دیگر این استان هم سفر خواهیم کرد و از وبلاگ‌های آن‌ها برایتان خواهیم گفت.‌این برنامه ‌وبلاگ‌های سنندجی را با یک شعر دیگر از وبلاگ باران بهانه بود به پایان می‌بریم. «چشم گشودم آسمان آبی، آرزویم بود گل‌های بهاری عطر مشام نمی‌شنیدم، گوش‌هایم پر از مهربانی بود دستانم جز آغوش مادر، حسی دیگر نداشت زبان به سخن نگشودم،‌ خنده کلام جاودانم شد حال با کبوتران انتظار و شوق باران آسمان خاکستری را خانه تکانی می‌کنم صدایت می‌زنم: باران بهانه بود….. اما، چشمانت افسانه نبود! در تهی دستی مهربانیت آوازی شنیدنی بود “چتر‌ها را باید بست زیر باران باید رفت چشم‌ها را باید شست جور دیگر باید دید” باران بهانه بود…» نظرهای خوانندگان جالب بود. یک نکته: در جمله زیر باید شهر با شهرستان عوض بشود: “”شهر سنندج از شمال به «ميان دو آب»، از جنوب به «کرمانشاه»، از مغرب به «مريوان» و از شرق به «قروه» و «بيجار» محدود می‌شود.””شهر سنندج به روستاها و مناطق اطراف در بخش مرکزی شهرستان سنندج محدود می‌شود نه به آن شهرستان‌ها که در بالا نوشتید. شهر با شهرستان فرق دارد.

لیدا حسینی‌نژاد

به نقل از رادیو زمانه