در پي ايذاء و آزارنوادگان اهل بيت در زمان خلفاي عباسي كه همواره مورد ظلم و ستم و تحت تعقيب قرار داشتند عده‌اي به ايران كه آن را محل امني براي خود مي‌يافتند مهاجرت كردند و تعدادي از آنان در كردستان به ويژه در منطقهاورامان مستقر شدند. با مردم زيستند و در اين ديار به ديدار حق شتافتند و هم اكنون آرامگاه اين بزرگان به صورت پراكنده در روستاهاي منطقه موجود است كه در بين عامه مردم به پير اشتهار دارند.

بارگاه امام‌زاده پيرعمر از قديمي ترين و مشهورترين زيارتگاه‌ها شهر سنندج است. اين حضرت از امام‌زادگان معلوم النسبي است كه منابع و مآخذ موجود درباره انتساب ايشانبه حضرت علي ابن ابي طالب (ع) اتفاق نظر دارند.

 

نسبت امام‌زاده پيرعمر

تحفه ناصري نسبت امام‌زاده پيرعمر را بدينگونه نقل مي‌كند:

«عمربن يحيي بن حسين ذوالدمعه بن زيد الشهيد بن علي زين العابدين بن حسين بن سيدنا علي بن ابي‌طالب عليهم السلام». (1)

پيرعمر فرزند يحيي است، يحيي فرزند حسين ذوالدمعه و او فرزند زيد شهيد و زيد فرزند امام زين العابدين عليه‌السلام است.

سند نسبت اين بزرگوار را يعقوبي در تاريخ خود به همين ترتيب نقل نموده است. (2)

در نوارالانوار آمده است:« اولاد ذكور امام سجاد نه پسر بوده است و عقبش از شش پسر است 1- محمد باقر 2- عبدالله باهر 3- زيد شهيد 4- عمراشرف 5- حسين اصغر و در ادامه مي‌گويند حسين دوالدمعه سه پسر داشت. اوّل يحيي، او را هفت پسر بود. 1- قاسم 2- حسن زاهد 3- حمزه 4-محمداصغراقساس 5-عيسي 6-يحيي بن يحيي 7- عمرابن يحيي به سنندج اكراد رفت ». (3)

عباسقلي سپهر لسان الملك صاحب كتاب ناسخ التواريخ در ذكر احوال حسين ذي العبره بن زيد شهيد و اولاد و اعقاب او مي‌نويسد:«حسين بن زيد را به سبب كسب كثرت بكاء و گريستن از خشيت حضرت زيد المنن ذوالدمعه و ذوالعبره ملقب ساخته بودند چون در اواخر حيات، ديدارش از بينش به ايستاد مكفوش مي‌خواندند. وي از شمار اصحاب امام صادق(ع) بود و چون پدرش جناب زيد شهيد گرديد طفلي صغير بود و امام جعفر صادق او را تربيت فرمود.

فرزندان ذي الدمعه سه تن بودند، يحيي، حسين و ديگر علي. يحيي بن حسين را ابوالحسين كنيت بود و وفات او در سال 207 و به روايتي 209 در بغداد روي داد و مأمون بروي نماز گذاشت.

از يحيي بن حسين هفت عقب به جاي ماند سه تن كم فرزند بودند. قاسم، حسن زاهد و حمزه و چهار تن كثيرالاولاد ايشان محمد اصغر الاقساسي، عيسي، يحيي بن يحيي و عمر بن يحيي مي‌باشد.

و امّا عمربن يحيي و او بزرگترين برادران است از حيث عقب، صاحب خانه و بيت شد و از دو مرد به عقب گذاشت احمد محدث و ابومنصور محمد الاكبر و او را فرزندان ديگر بود از آن جمله ابوالحسين يحيي بن عمر صاحب شاهي و يك تن از پيشوايان زيديه ». (4)

در جلد دوم تاريخ يعقوبي در ايام مستعين درباره فرزند امامزاده پيرعمر آماده است:«يحيي بن عمر بن زيدبن علي بن حسين بن علي بن ابي‌طالب(ع) در سامره بوده براي كاري نزد حكمران رفت و او با يحيي برخورد كرد كه وي را خوش نيامد پس به كوفه رفت و مردم بر وي گرد آمدند و در كوفه شورش كرد و در زندان بگشود و هر كه در آن بود آزاد كرد و عامل كوفه را بيرون راند و كارش نيرو گرفت و پيروانش بسيار شدند.

پس مستعين مردي از ترك‌ها را فرستاد كه به او كلكاتكين گفته مي‌شد. محمد بن عبدالله بن طاهر و نيز حسين بن اسماعيل خويشاوند خود را گسيل داشت.يحيي بن عمر با گروهي انبوه و جماعتي بسيار پيش تاخت و در جاي ميان كوفه و بغداد آن را شاهي مي‌گفتند سيزده روز مانده از رجب 249 هجري برخورد نمودند و نبردي سخت كردند و سپس ياران يحيي وي را گذاشته هزيمت شدند و خودش در معركه كشته شد و سرش را نزد محمد بن عبدالله طاهر برده پيش روي او در سپري نهادند و مردم براي تهنيت وي درآمدند.

پس مردي از بني‌هاشم به او گفت: تو را به چيزي تهنيت مي‌گويند كه اگر پيامبر زنده مي‌بود بدان تعزيت داده مي‌شد».(5)

 

تاريخچه بناي امام‌زاده پيرعمر

 

درباره تاريخچه بناي امام‌زاده پيرعمر در تاريخ كرد و كردستان و توابع آمده است: در سنه 1040 هجري قمري سليمان خان اردلان پسر مير علم‌الدين (حاكم كردستان) بر مقبره پير عمر گنبدي ساخته است. در سال 1116 هجري حسنعلي خان اردلان پسر اعتمادالدوله حاكم كردستان گنبد را خراب كرد. سپس خانه پاشاي بابان گنبد و حياط كوچكي بر آن ساخته است. غلام شاه خان والي آن را توسعه داده و روستاي قوچاق و مناره را بر آن وقف كرد.

در سال 1297 هجري قمري ميرزا صادق خان مستوفي باشي كردستان (اعزازالملك) خلف ميرزا رضاي وزير تعمير كلي از آن نمود حياط آن را كه داراي شش حجره بود توسعه داد و ده حجره ساخته. در سال1306 هجري قمري محمد ابراهيم خان نظام الدوله حاكم كردستان تعمير ديگري از آن نمود ميان گنبد آن را همه آئينه كاري نمود. (6)

ميرزا شكراله سنندجي در تحفه ناصري از بناهاي قابل ذكر در سنندج از مسجدي ياد مي‌كند كه مدفن حضرت پيرعمر(ع) است و مي‌گويد اين مسجد در جنب سربازخانه واقع شده چند سال قبل بسيار مختصر بود، در تاريخ 1297 هجري ميرزا صادق پسر وسطي مرحوم ميرزا رضاي وزير كه حالا اعزازالملك است مدرسه و محوطه و حجرات را توسع كلي داد و تعمير كلي از آن به عمل آورد. (7)

درباره مسجد پيرعمر در كتاب آئينه سنندج چنين آمده است: در اين محل امام‌زاده پيرعمر مدفون است. پيرعمر فرزند يحييفرزند حسين فرزند زيد فرزند زين‌العابدين فرزند امام حسين فرزند علي عليه‌السلام است…. باري در اين مسجد مدرسين و طلاب برجسته‌اي برخاسته‌اند و به علت وجود امام‌زاده پيرعمر شب‌هاي تاسوعا و عاشورا و شب‌هاي جمعه محل اجتماع زنان بوده است، تااوايل انقلاب در اين شب‌ها مجلس روضه‌خواني بر پا شد. (8)

زيارتگاه پيرعمر ملجاء و خلوتگه راز و نياز الهي مردم به ويژه در روزهاي آخرهفته مي‌باشد و زيارت آن براي زائر يادآور رنج‌هاي بسياري است كه در طول ساليان دراز بر فرزندان خاندان پيامبر(ص) رفته و از طرفي كسب فيض و معنويت و تجديد ميثاق با خاندان عصمت و طهارت است و زائر خاطره ديدار و معنويت حضور در مكاني ساده و با صفا در خاطرش مي‌ماند و او را براي حضوري دوباره و زيارتي ديگر فرا مي‌خواند.

منابع:

تحفه ناصري در تاريخ و جغرافياي كردستان – ميرزا شكراله سنندجي – دكتر حشمت‌اله طبيبي – ص 13

تاريخ يعقوبي – احمد بن ابي يعقوب – ترجمه محمد ابراهيم آيتي – جلد دوم – ص267

نوارالانوار في كرامت و زاري سيدالمختار – سيد عبدالصمدي موسوي توداري – ص 18 و 21

ناسخ التواريخ – زندگاني امام سجاد – جلد دوم – عباسقلي سپهر لسان الملك – ص547 و 552

تاريخ يعقوبي – احمد بن ابي يعقوب – ترجمه محمد ابراهيمآيتي – جلد دوم

تاريخ كرد و كردستان – شيخ محمد مردوخ كردستاني – جلد دوم – ص64

تحفه ناصري در تاريخ و جغرافياي كردستان – ميرزا شكراله سنندجي – دكتر حشمت‌اله طبيبي

آئينه سنندج – برهان ايازي