درباره‌ي «دايي جان ناپلئون»

در اين فيلم، جنبه‌هاي شوخي ظاهري و شوخي‌هاي بدني كه در اكثر فيلم‌هاي كمدي عوامل اصلي هستند، جايي ندارد. اين فيلم در مجموع، بسيار جدي پيش مي‌رود. اگر چيزي خنده‌دار در فيلم وجود دارد، نحوه‌ي روابط است. روابط جدي در هر زمان، واقعاً جدي هستند، ولي چند سال بعد، حالتي خنده‌دار پيدا مي‌كنند. نمونه‌ي حاضر ترافيك تهران است. اين مشكل در حال حاضر، بسيار جدي است. به حدي جدي كه حتي اعصاب خردكن است، ولي چند سال ديگر مي‌تواند جنبه‌هاي خنده‌دار فراواني داشته باشد و فيلم‌هاي كمدي زيادي مي‌توان درباره‌اش ساخت. هر مسأله‌ي جدي و احتمالاً عصبي‌كننده‌ي اجتماعي، چند سال پس از خودش اين ظرفيت را دارد كه به صورت كمدي درآيد و با طنز به آن نگاه شود.

لحن «دايي جان ناپلئون» به طور كلي يك چنين لحني است. اين داستان در زمان وقوع خودش، حالتي جدي و خشك داشته، ولي امروز در آن جنبه‌هاي خنده‌دار بسيار مي‌بينيم.

«ناصر تقوايي»- از يك مصاحبه در مجله‌ي تماشا

كمدي‌هاي اصيل غضب‌اند، گرفتگي خاطرند، ماسك گذاشته‌اند.

«نيما يوشيج»- ارزش احساسات

خطاب به طنز:

اي سلاح مقدس! به دفاع از حقيقت برو.

«الكساندر پوپ»

ريشخند براي تكان‌ دادن يوغ سالوس و ريا، بهترين سلاح است.

زندگي واقعي براي كسي كه بتواند آن را با بي‌اعتنايي و لاقيدي بنگرد، ظاهر موقر و جنبه‌ي جدي خود را از دست مي‌دهد و موضوع خنده و مضحكه مي‌شود. بنابراين، هزل و طنز، مستلزم قطع علايق از واقعيت خارجي است، رصدخانه‌ي مردي است كه غوغاي جهان را از روي بالكن خود تماشا مي‌كند.

پس از كاوش «فرويد» در ضمير پنهان، مسلم شده است كه هزل، جز صورت دگرگون شده‌ي روح سركش و طاغي و امتناع از قبول خرافات و موهومات اجتماعي، چيز ديگري نيست. خنده سرپوش نوميدي است.

«فرويد» به عنوان مثال، گفته‌ي مرد محكومي را نقل مي‌كند كه روز اول بهار او را به سوي اعدام مي‌بردند. چون به پاي چوبه‌ي دار رسيد، فرياد زد: «سالي كه نكوست، از بهارش پيداست!»

هزل، نيروي ما را كه بر اثر فشار درد و رنج مصرف شده است، نگهداري و تقويت مي‌كند و بدين جهت «ارزش متعالي» دارد، زيرا قادر است كه ما را رهايي دهد و تعالي بخشد.

هزل به آدمي اجازه مي‌دهد كه روابط مألوف و پيوندهاي قراردادي ميان اشياء و قضايا و الفاظ را در هم شكند و از دريچه‌ي ديگري دنيا را بنگرد.

«رضا سيد حسيني»- مكتب‌هاي ادبي (جلد دوم)

گر دفتر شعر من، پر از مدح و هجاست

آن مدح به موقع است و آن هجو بجاست

من آينه‌ام، پيش رخ زشت و نكو

آيينه هر آنچه ديد، مي‌گويد راست!

«شهاب ترشيزي»

دستش به انتقام دگر چون نمي‌رسد

شاعر به تيغ تيز زبان مي‌برد پناه

«حكيم شفاهي»

خنده مي‌بيني، ولي از گريه‌ي دل غافلي

خانه‌ي ما اندرون ابر است و بيرون آفتاب

«ميرزا فصيحي»

«نظامي» در هفت‌پيكر، طي داستان هفتمين شاهزاده خانم و «سعدي» جاي به جاي در گلستان نشان داده‌اند كه چنانچه ضرورت افتد، از لابه‌لاي جدي‌ترين عبارات نيز مي‌توان راهي براي خنده گشود.

«يان ريپكا»- تاريخ ادبيات ايران ترجمه‌ي «دكتر عيسي شهابي»

چون تو نداري سر اين شهر بند

برق شو و بر همه عالم بخند

«نظامي»- مخزن‌الاسرار

گفت: به زنگي، پدر: – «اين خنده چيست؟

بر سيهي چون تو ببايد گريست»

گفت: «چو هستم ز جهان نااميد

روي سيه بهتر و دندان سفيد!»

«نظامي»- مخزن‌الاسرار

كنايه، يكي از صورت‌هاي بيان پوشيده و اسلوب هنري گفتار است.

بسياري از معاني را كه اگر با منطق عادي گفتار ادا كنيم، لذت‌بخش نيست و گاه مستهجن و زشت مي‌نمايد، از رهگذر كنايه مي‌توان به اسلوبي دلكش و مؤثر بيان كرد.

«دكتر شفيعي كدكني»

صور خيالي در شعر فارسي

با گريه درآميزم، ديوانگي عمداً

تا هر كه لبي دارد، بر گريه‌ي من خندد.

«طالب آملي»