محمد توفيق مشيرپناهي

پيش‌درآمد: زندگي در تكرارهاي بيهوده خلاصه مي‌شود و آدم‌ها به سرعت غريب مي‌شوند. غريب، كوچك و دور، فاصله‌ها فزوني مي‌گيرند و زندگي در تكرار فاصله‌ها به انتها مي‌رسد. اينجاست كه شايد يك لبخند بتواند نشانه‌اي ساده و گويا از زندگي باشد. دريچه‌اي كوچك اما گشوده و بي‌انتها به دنيايي سرشار از آشنايي.

اين توقع چندان زيادي نيست، چرا كه انسان هنوز هم مي‌تواند يك لبخند كوچك را به ديگران هديه كند، لبخندي براي زندگي. به راستي هزاره سوم چگونه خواهد بود؟ آيا بايد از اين پس عصر غمگيني را شاهد باشيم؟ آيا بر تعداد چين‌هاي پيشاني افزوده مي‌شود؟

چهره‌هاي سنگي

شايد افسرده، شايد خسته، شايد غريب، عادت كرده‌ايم به ديدن چهره‌هايي كه با مهرباني به هم نمي‌نگرند. عادت كرده‌ايم به قيافه‌هايي كه غم در آن‌ها موج مي‌زند، عادت كرده‌ايم به تماشاي دعوا بين مسافر و راننده، مشتري و مغازه‌دار، اجاره‌نشين و صاحب خانه، كارگر و كارفرما، دو تا رهگذر و… با كمترين دليل موجه و عقلاني. آدم‌ها اين روزها به راحتي عصباني مي‌شوند و به همان راحتي پرخاش مي‌كنند، اما به سختي لبخند مي‌زنند. به سختي در چهره‌شان شادي گل مي‌كند، اينها سنگ نيستند، آدمند. اما گويا چيزي را فراموش كرده‌اند، تنها موجودي كه مي‌تواند بخندد «آدمي» است. گويا فراموش كرده‌اند كه با خنده و شادماني هم به راحتي مي‌توان شكر خداي را به جا آورد. فراموش كرده‌اند…

«مهدي فاتحي» دانشجوي رشته‌ي عمران از اين كه هر جا بنشيند افرادي را مي‌بيند كه زانوي غم بغل گرفته و احساس افسردگي در آن‌ها موج مي‌زند، ناراحت و دمغ مي‌شود، وي مي‌گويد: «انسان به هر شكل كه با زندگي مواجه شود همان‌طور هم برايش پيش مي‌آيد، يعني اگر زندگي را سخت بگيريم برايمان سختي پيش مي‌آيد. اگر طالب غم باشيم، غم و ناراحتي به سراغمان مي‌آيد.»

وي ادامه مي‌دهد: «مي‌دانم كه با ديد خوشبينانه‌اي به اطراف خود مي‌نگرم ولي باور كنيد هنگامي كه در معرض فشارهاي زندگي قرار مي‌گيرم، سعي مي‌كنم با سرگرم كردن خود، مثلاً كتاب خواندن، هوا خوري و رفتن به پارك يا… غم خود را فراموش كنم.»

اين آسمان گاهي ابري است، گاهي آفتابي

آدمي به خاطر دارا بودن سرشت اجتماعي در معرض برخوردهاي فراواني است. پيشرفت كنوني زندگي نيز ميزان اين برخوردها را بيشتر كرده است. در نتيجه خلق و رفتار آدمي به راحتي تحت تأثير تماس با ديگران قرار مي‌گيرد. حال اگر جامعه در يك حالت افسردگي به سر برد، شرايط براي آدم‌ها، به چه ترتيبي رقم خواهد خورد؟ روانشناسان وقتي از ديدگاهي علمي با اين موضوع برخورد مي‌كنند، مجموعه شرايط توارث و اكتسابي را بر خلق آدمي تأثيرگذار مي‌دانند.

دكتر «برزنجي» روانپزشك خلق طبيعي انسان را خلقي متغير مي‌داند و مي‌گويد: «هيچ‌كس را نداريم كه در طول 24 ساعت هميشه خوشحال باشد يا هميشه بخندد و يا هميشه گريه كند. درجه‌بندي اين مقادير هميشه در حال تغيير است. اما اين بالا و پايين رفتن‌ها مي‌تواند نقطه ثابتي را در آدمي به وجود آورند. همين نقطه باعث مي‌شود تا ما همديگر را بشناسيم. مثلاً مي‌گوييم برادر يا پدر من آدم شادي است. منظور اين است كه مجموعه جبري خلق ايشان در طول زندگي به طرف شادي بوده است. حالا اگر همين فرد چند روز هم غمگين باشد ما آن را حساب نمي‌كنيم.»

دكتر «برزنجي» با تاييد نكات فوق عوامل مختلف را مورد بررسي قرار مي‌دهد و همه اين عوامل را به طور طبيعي در شاد بودن يا غمگين بودن جامعه حايز اهميت مي‌داند، وي مي‌گويد: مردم در بعضي فرهنگ‌ها خيلي شادترند. كردها از نژادهايي هستند كه طي ساليان دور و سپري نمودن گذرگاه‌هاي سخت اجتماعي، تاريخي و سياسي با توجه به عمق فرهنگ و همنشيني با طبيعت، طراوت بيشتري نشان داده‌اند. اندوه آنان در پيچ‌هاي آن گذرگاههاست. نمونه ديگر مردم مديترانه به خاطر طبيعت آرام، شادي بيشتري در وجود خود احساس مي‌كنند. تغذيه نيز در اين زمينه تأثير دارد. آدم گرسنه نمي‌تواند به راحتي خلق خود را تنظيم كند.

دكتر ظهيرالديني موضوع را از ديدگاه جامعه‌شناسي مورد بررسي قرار مي‌دهد. وي داشتن اخلاق اجتماعي را زمينه‌ساز مناسبي براي تحرك بخشيدن جامعه مي‌داند و معتقد است كه روحيه پرخاشگري و عصبانيت زماني در جامعه به وجود مي‌آيد كه روحيه اخلاق اجتماعي از بين رفته باشد.

اخلاق اجتماعي از منظر اين دكتر پژوهش‌گر يعني احترام به حقوق ديگران، كمك به همنوع، برخورداري از همدلي ملي، از خود گذشتگي، هم‌زباني و… با هر ديدگاهي افسردگي افراد جامعه به نفع زندگي اجتماعي نيست، زندگي اجتماعي در چنين شرايطي دچار اختلال شده و از روند حركت طبيعي باز مي‌ماند. غم، شادي هم جزيي از روحيه اجتماعي به حساب مي‌آيند، يك آدم طبيعي، يك جامعه طبيعي مي‌تواند تحت تأثير هر دو نوع عوامل شادي و غم‌آفرين قرار گيرد.

وي ادامه مي‌دهد: به ياد بياوريد روزگاري در همين شهر سنندج- چه جوان‌ها و چه بزرگترها و پيرها با چه خلق‌ و خوي و آرامش و احترامي در كنار هم مي‌زيستند و به راحتي توليد شادي مي‌كردند، اگر ابزارها و وسايل آن دوران ساده و ابتدايي بود، منش و روحيه و خلق و خوي آدم‌ها ابتدايي نبود. آنها ديد و بازديد، احوالپرسي، عيادت از بيمار و مسافر برگشته، گشت و تفريح، نذري و رفع بلا و همه به نوعي توليد شادماني داشت. حال بيشتر اين مناسك فراموش شده و برخي هم كه در رفتارهاي جمعي ما است، ناديده گرفته مي‌شود.

تكليف اجتماعي براي شادي

شادماني خلق طبيعي آدمي است. روانشناسان به درستي اين نكته اعتقاد دارند، تأكيد مي‌كنند كه آدمي به طور ژنتيك بايد شادمان باشد. آنها خلق شادماني را فقط در چارچوب وظيفه شخص و تلاش او براي رساندن خود به اين حد طبيعي معنا نمي‌كنند. آنها افزون بر آماده‌سازي فرد براي ايجاد شادي فردي، براي جامعه نيز تكليفي در اين زمينه قائلند. به راستي ما به عنوان افراد جامعه مي‌توانيم براي شادي اجتماعي، تكليفي براي خود قائل شويم؟

«سميرا نادري» 28 ساله خانمي خانه‌دار است اين گفته را تأييد مي‌كند، وي مي‌گويد: «مثلاً يك زن و شوهر وظيفه دارند كه همديگر را شاد كنند. بنابراين تكليف اجتماعي اين دو به نظر من اين است كه با عشق ورزيدن نسبت به همديگر شادي خود را بين هم قسمت كنند.»

وي درباره اندوه به عنوان وجه مقابل شادي مي‌گويد: «خيلي ساده و طبيعي است كه در برابر شادي، اندوه باشد و در برابر زشتي، زيبايي. اين نفس زندگي ما آدم‌ها است كه براي هر دو ساخته‌ شده‌ايم. اما اگر بتوانيم دلي را شاد كنيم. صواب هم برده‌ايم.»

دكتر «برزنجي» در اين زمينه مي‌گويد: «كسي كه مي‌خواهد فضايي را شاد كند، بايد شنونده شادي داشته باشد، شنونده‌اي صاحب ذوق، شما اگر به كسي اظهار محبت مي‌نماييد دلش را شاد كرده‌ايد. اما اگر اظهار محبت نموديد. ولي شنوندگان جواب درستي به شما ندهد، چه پيش مي‌آيد؟ به نظر من احترام متقابل به همديگر مي‌تواند عامل مؤثر براي پخش شادي در جامعه باشد.»

شادي‌ها و رنگ‌ها

جامعه شاد حتي در انتخاب رنگ‌هاي مختلف پيرامون خود دقت مي‌كند. افراد اين جامعه با كوچكترين برخوردي عصباني نمي‌شوند، آن‌ها از ملاقات با همديگر لذت مي‌برند، بنابراين شادي‌هاي دسته جمعي در جامعه به صورت يك اصل تغييرناپذير درمي‌آيد. يك جامعه شاد به جشن بيش از سوگواري اهميت مي‌دهد. زيرا افراد اين جامعه شادي را جزيي از بهداشت عمومي مي‌دانند. بي‌گمان اين شادي در تنهايي حاصل نمي‌شود، بلكه اين عوامل كيفي سازنده جامعه است كه مي‌تواند باعث پخش شادي بيشتر شود، انسان با شادي بهتر مي‌تواند به پيرامون خود بنگرد. بهتر مي‌تواند با مشكلات برخورد كند و در يك كلام بهتر مي‌تواند خود را بشناسد.

 

صداي همشهري

خرابي باجه‌هاي تلفن‌ كارتي

برخي از باجه‌هاي تلفن كارتي در سطح شهر خراب شده‌اند و كار نمي‌كنند. با توجه به تعداد زياد اين باجه‌ها و در دسترس بودن براي استفاده مردم، شركت مخابرات خرابي اين باجه‌ها را بررسي نمايد. شهروندان فهيم نيز اين وسايل عمومي را با درك بيشتري رعايت فرمايند.

عادل مقصودي

 

آرامش در حضور دستفروشان دوره‌گرد!

دستفروشان دوره‌گرد كه در كوچه پس كوچه‌هاي شهر به فروختن انواع سبزي و ميوه و مواد پلاستيكي و يا خريدن نان خشك اقدام مي‌كنند، رعايت حال مردم را نمي‌نمايند و در هر ساعاتي از روز كه وقت استراحت مردم است با يك بلندگو و صداي نخراشيده به جان آرامش مردم مي‌افتند. لطفاً اين دستفروشان توسط يك ارگان متولي ساماندهي شوند و يا خود آن‌ها به عنوان همشهريان خوب، رعايت حال ديگران را بنمايند.

حسنا سالاري

 

ناهنجاري‌ رانندگي

رانندگي در شهر سنندج به علت‌هاي مختلف به يك ناهنجاري عمومي تبديل شده است. تا زماني كه رانندگان به قانون تن ندهند و رعايت ننمايند و احترام حقوق ديگر رانندگان را نيز به جا نياورند و خويشتن‌دار نباشند؛ اين وضعيت بهتر نمي‌شود، بلكه بدتر هم مي‌شود. پروردگاري كه به ما پنج حس داده است از آن‌ها استفاده كنيم و شكرگزار باشيم و يك راننده خوب و يك رانندگي به جا آوريم.

شكرالله يميني

 

عرض حال

پنج درخواست اهالي شهرك ساحلي

به نام خدا،

روزنامه همشهري كردستان، سلام عليكم

ما اهالي شهرك ساحلي توسط هيأت امنا و نمايندگان شهرك و حضوراً بارها مشكلات موجود اين شهرك را به شهرداري منعكس نموده‌ايم و از آن جا كه رسيدگي به درخواست‌هاي شهروندان وظيفه شهرداري و در حوزه كار شورا مي‌باشد باز هم درخواست‌هايمان را تكرار مي‌كنيم و رسيدگي عاجل مي‌خواهيم: 1- از بين بردن و يا برداشتن سگ‌هاي ولگرد كه تعدادشان زياد و وجودشان خطرناك بوده، سلامتي اهالي را تهديد مي‌كنند. اين سگ‌ها به خصوص در شب  با زوزه‌هايشان آرامش مردم را گرفته‌اند. 2- پاك كردن محيط شهرك از وجود كود و فضولات حيواني به علت نگهداري احشام توسط جهاد كشاورزي در نزديكي شهرك 3- انتقال كشتارگاه‌ سنتي كه بوي بد و تعفن آن مردم شهرك را آزار مي‌دهد (سال‌هاست نويد انتقال اين كشتارگاه به محل جديد داده شده!) 4- جمع‌آوري روزانه زباله‌هاي شهرك و اختصاص يك دستگاه ماشين زباله‌كش به اين منطقه 5- آسفالت نمودن مسيرهاي مرتبط با شهرك كه تاكسي‌ها جهت جابه‌جايي اهالي تردد كنند و هم از گرد و غبار مسيرها در تابستان و گِل و لاي زمستان رهايي يابند.

با سپاس و احترام

اهالي شهرك ساحلي

 

خبر

نمايشگاه «گل بلندر» در سنندج

حوزه هنري استان كردستان به مناسبت عيدين سعيدين قربان و غدير نمايشگاهي از دست ساخته‌هاي گلسازي با عنوان نمايشگاه «گل بلندر» را از تاريخ 1 لغايت 10 ديماه 86 در سنندج برگزار مي‌نمايد.

ايرج كاكي مسؤول روابط عمومي حوزه هنري كردستان، با اعلام اين مطلب گفت: اين نمايشگاه برگرفته از دست ساخته‌هاي گلسازي خانم‌ها «ژوان ربيعي» و «پريسا عميديان» از هنرمندان حوزه هنري استان كردستان با موضوع گل بلندر مي‌باشد.

وي افزود اين نمايشگاه در ايام ذكر شده در محل نمايشگاه دائمي صنايع دستي واقع در خيابان پاسداران، جنب پارك استقلال داير مي‌باشد.

كاكي در پايان ضمن دعوت از علاقمندان جهت بازديد از اين نمايشگاه گفت نمايشگاه در دو نوبت صبح و بعدازظهر از ساعت 9 تا 12 و 15 الي 18 آماده بازديد ميهمانان عزيز مي‌باشد.

 

نمايشگاه گروهي هنرمندان خانه عكاسان حوزه هنري كردستان در سنندج

حوزه هنري استان كردستان به مناسبت اعياد سعيد قربان و غدير نمايشگاهي از آثار عكاسان جوان عضو خانه عكاسان حوزه هنري را با موضوع آزاد از تاريخ 1 لغايت 6 ديماه در نگارخانه ارشاد اسلامي واقع در خيابان فردوسي سنندج برگزار مي‌نمايد.

به گزارش روابط عمومي حوزه هنري استان كردستان در اين نمايشگاه تعداد 52 اثر از آثار جوانان هنرمند عضو خانه عكاسان حوزه هنري كردستان «ئاريز قادري»، «فرهاد مطاعي»، «مرتضي زماني» و «ئاروين سلطاني» با موضوع آزاد در ابعاد 40×30 و 45×30 و 2 قطعه پانوراما به معرض ديد علاقمندان قرار مي‌گيرد.

ايرج كاكي با اعلام دو وقت صبح و بعدازظهر زمان برپائي نمايشگاه گفت: علاقمندان مي‌توانند از ساعت 9 تا 12 و 15 الي 18 از اين نمايشگاه بازديد نمايند.

لازم به ذكر است خانه عكاسان حوزه هنري تاكنون نزديك به ده نمايشگاه گروهي را در سنندج و ديگر شهرهاي استان برگزار نموده است.

 

يادواره شهداي دانش‌آموزان بهمن ماه سال جاري در سنندج برگزار مي‌شود

مدير آموزش و پرورش ناحيه دو سنندج گفت: يادواره شهداي دانش‌آموز همزمان با آغاز دهه فجر سال جاري در سي مدرسه راهنمايي ناحيه دو سنندج برگزار مي‌شود.

به گزارش روابط عمومي فرمانداري سنندج، غزاله مرادي كه در نخستين جلسه برنامه‌ريزي ستاد برگزاري اين يادواره سخن مي‌گفت، اظهار داشت: تجليل و بزرگداشت شهداي معزز دانش‌آموزان در راستاي ترويج فرهنگ غني ايثار و شهادت با مشاركت سازمان بنياد شهيد و امور ايثارگران و كليه مديران ستاد و مدارس آموزش انجام مي‌شود.

همچنين رئيس بنياد شهيد و امور ايثارگران شهرستان سنندج و دبير اين ستاد با اشاره به 36 هزار دانش‌آموز شهيد سراسر كشور، تصريح كرد: چهارصد و 15 شهيد معظم دانش‌آموز كردستان با اهداي خون خود خاطرات بسيار گرانبهايي را براي نسل جوان امروز به يادگار گذاشته‌اند.

محمد سليماني افزود: امسال به مناسبت سال اتحاد ملي و انسجام اسلامي نظير چنين يادواره‌اي در سراسر كشور و شهرها و بخش‌هاي استان كردستان برگزار مي‌شود و فضاي جامعه و كشورمان با انفاس قدسي شهداء متبرك و معطر خواهد شد.

 

رئيس دانشگاه كردستان خبر داد:

چاپ 105 مقاله‌ي پژوهشي در مجلات معتبر بين‌المللي

طي يك سال گذشته 105 مقاله علمي پژوهشي در مجلات علمي پژوهشي معتبر خارجي از سوي اعضاء هيات علمي دانشگاه كردستان ارايه گرديده كه 94 عدد آنها در مجلات ISI به چاپ رسيده است.

رئيس دانشگاه كردستان با ذكر اين مطلب در ارايه عملكرد يك مقاله پژوهشي آن دانشگاه افزود: همچنين  طي يك سال گذشته 30 طرح پژوهشي درون دانشگاهي و برون دانشگاهي به اجرا درآمده و 10 طرح ديگر نيز جهت اجرا به تصويب رسيده است.

دكتر غلامحسين كريمي دوستان همچنين با اشاره به جايگاه والاي پژوهش در بين جويندگان علم و دانش گفت: بر هيچ يك از اصحاب علم پوشيده نيست كه در دنياي امروز كليد حل مشكلات و گره‌گشاي تمامي عقب‌ماندگي‌ها توجه عميق و صحيح به موضوع پژوهش است و با در نظر گرفتن اين موضوع هر گونه سرمايه‌گذاري در اين حوزه زمينه‌ساز زير ساخت‌هاي مناسب جهت فراهم نمودن فضاي سالم براي پيشرفت روزافزون جامعه است.

وي تصريح كرد: خوشبختانه در سال‌هاي اخير با اتكاء به نيروها و پتانسيل‌هاي بالقوه و بالفعل كشور نگاه ويژه مسؤولين و مديريت كلان كشور را به اين امر مهم معطوف شده و روز به روز شاهد توجه بيشتر به امر پژوهش در جامعه بوده‌ايم.

دكتر كريمي دوستان خاطر نشان ساخت: اگرچه تا رسيدن به نقطه مطلوب و تعيين خط مشي متناسب با نيازهاي كشور راهي طولاني پيش روست امّا در اين ميان دانشگاهي‌ها به عنوان اركان اصلي تحقيق سياست‌ها و اهداف پژوهشي كشور وظيفه سنگيني بر عهده داشته و خوشبختانه توانسته‌اند طي سال‌هاي اخير قدم‌هاي مثمر ثمري در اين راستا بردارند.

رئيس دانشگاه كردستان تأكيد كرد: مسلماً دانشگاه كردستان نيز با قدمتي چندين ساله پتانسيل و مزيت‌هاي نسبي فراوان، مي‌تواند نقش به سزايي در جان بخشيدن به كالبد تازه تنيده‌ي پژوهش در كشور داشته باشد.

وي در بخش ديگري از سخنانش به ارايه آمار عملكردي دانشگاه كردستان پرداخت و گفت: در نيمه دوم سال تحصيلي 87- 86 تعداد 13 رشته جديد با بيش از 30 هزار متر مربع فضاي آموزشي و كمك آموزشي در دانشگاه ايجاد مي‌شود.

غلامحسين كريمي دوستان تصريح كرد: در سال جديد مجوز تأسيس 13 رشته جديد همراه با پذيرش دانشجو  از وزارت علوم اخذ شده كه از اين تعداد رشته پيامبر شناسي از مصوبات سفر هيأت دولت، 4 رشته كارشناسي، 8 رشته در مقطع كارشناسي ارشد و يك رشته دكتراي فيزيك مي‌باشد.

وي خاطر نشان ساخت: پذيرش دانشجو اين دانشگاه در سال گذشته 1300 نفر بوده كه اين رقم در سال جاري به 2 هزار نفر رسيده است و در بين 22 دانشگاه در حال توسعه كردستان رتبه اول را كسب نموده است.

 

 

سنندج تركيب ناموزون و مدرنيته

نقدي بر شيوه‌ي شهر سازي سنندج

بختيار بهرامي

جستاري پيچيده‌ با فراگردي به پهنه‌ي هستي انسان، با شنيدني پر سئوال: شهر، پديده‌اي كه براي خوانش آن ادبياتي نو را بايد گزينش كرد: «انقلاب شهري»(1) . شهر را همگان مي‌شناسند، از ميان مكان‌هايش مي‌گذرند، تاثير مي‌گيرند، تاثير مي‌‌گذرند و در آن زندگي مي‌كنند، در اين ميان جدل بر چگونه زيستن در شهر است، مقوله‌اي كه ادعا مي‌شود با هستي انسان در خويشاوندي است نوعي رابطه‌ي گوهرين(2) . اين نوشتار تلاش در بازخواني ارزش‌هايي دارد در بستر سنندج. نگاهش امروزي است و سنجش خود را بر داده‌هاي كنوني مي‌نهد. در اين مسير، مفاهيمي را كه در حاشيه‌اند، به چالش مي‌خواند ، با آن چه هستند مي‌آميزد (واقعيت‌ها) و سعي در ارايه‌ي يك ديدگاه (نه راه ‌حل) دارد، ديدگاهي كه فكر مي‌كند: بايد رويكردي فراخور سنندج در فراگرد معماري و شهرسازي داشت، رويكردي كه با ژرف شدن در مبادي زيستي مي‌آغازد،  با نقد مي‌آميزد و سرانجام آنهايي را كه نگران آينده‌ي شهري به نام(سنندج) هستند به تفكر وامي‌دارد. بي‌گمان تلاش‌هايمان در اين زمينه ژرف نگريستن شهر) به گونه‌اي زشت شكست خورده است. بحران‌هاي شهري در اندازه‌يي بزرگ (نه اندازه تهران اما به همان رنگ)، آينده‌ي سنندج را در گسترده، شهري و معماري تهديد مي‌كند. اين بار بايد دوباره بيانديشيم به آن چه تاكنون در اين زمينه كرده‌ايم، نگارش اين چند سطر، خود ريشه‌ايي نقادانه (تا حدي هم گريه و زاري) دارد، اما آگاهانه نقد و راه‌حل‌ها را وامي‌گذاريم به بعد و نگاهمان را به ساختارهاي مانده و پاره پاره شده مي‌دوزيم، ساختارهايي كه تاكنون اسير واژه‌هاي بيان نشده‌اند و به شدت ريشه در فرهنگ و جغرافياي اين شهر دارند(3) . چرا كه نه چون اصفهان پشتوانه‌ي حكومتي داشته و نه بدان سان قوي شكل گرفته‌اند، آشكارا سخن از اندك ارزش‌هايي است كه اساس زندگي شهري بوده‌‌اند و اينك به گونه‌اي ابلهانه فراموش شده‌اند. ابلهانه، چون جايگزين نداشته‌اند. به ناچار نگاهمان را به آغاز اين امر، يعني دوره مدرنيزاسيون رضاشاهي مي‌بريم. هر چند كه اكنون اعتراف كرده، دوگانگي‌هاي را در عرصه‌ي حيات شهري مي‌پذيريم، دوگانگي‌هاي حاصل از آن عملكرد (تقابل سنت و مدرنيته) چرا كه همواره شاهد«گذار»( Aufhebung  به مفهوم هگلي كلمه) واقعي از وجدان سنتي نبوده‌ايم و نپذيرفته‌ايم كه «ديگري» هم وجود دارد. پذيرفتن آنها فقط بهانه است براي نقد خويشتن و اميد دستيابي به الفبايي، ميان اين وضع آشفته.

در اشاره به بيشتر از اين نقطه زماني، سنندج به عنوان يك كليت، پيرامون قلعه‌اي حكومتي واقع در يكي از بلندترين نقاط، رشد مي‌نمايد. مكاني كه امروز، بخشي از ساختار مركز شهر است. رشد شهر تا پيش از احداث خيابان‌هاي اوليه با چهره‌ايي ارگانيك (اندام وار بدن طرح از پيش تعيين شده) پيرامون و در راستاي راه‌هاي ارتباط‌ منطقه‌اي با سيمايي گوناگون بوده است. به گونه‌ايي كه درون شهر، نقش گذرهاي محله‌اي و دسترسي به فضاهاي شهري(4) را داشته‌اند و در برون شهر، مي‌رفتند تا به شهرها و وادي‌هاي ديگر برسند(5) با احداث خيابان‌هاي صليبي در درون مدرنيزاسيون ، شهر از حالت ارگانيك به درآمد و راه‌هاي جديد بنا به ماهيت جديدشان (بستر سرعت) اسكلت اين رشد را ساختند، رشدي كه سويه‌ي  غالب خود را (ماشين) بر ارزش‌هاي پيشين(پياده) گذاشت و تكثيرش تا امروز تاكيدي ناآگاهانه برآن رويكرد است. شهر نخست از كليت واحد در آمد و چهار تكه شد، بعدها تاكنون، هزار تكه و يك ناسازه‌ي نابه هنجار. اگر سخن از خيابان‌هاي صليبي مي‌كنيم. بيان استعاري است و مراد فرم و شكل خيابان‌ها نيست، آن چه كه ما مي‌پذيريم حضور آنهاست ولي آن چه نقد مي‌كنيم محل و جانمايي اين خيابان‌هاست. امروز مي‌دانيم كه اين خيابان‌ها راهي درست نبود، چرا كه بستر سرعت خيابان امام خميني (شاپور قديم)، خيابان صلاالدين ايوبي(وليعهد قديم) بسياري از عرصه‌هاي شهري چون مسجد جامع، مسجد ملاويسي و بازار شهر(6) را به حاشيه فراخواند به گونه‌ايي كه سنت و مدرنيته به ظاهر كنار هم نشستند و اساس امروز شهر را ساختند، در واقع بي آن كه زمينه‌ي«محلات و نظام‌هاي بسته‌ي سنتي» دست بخورد، شهر فقط در بدنه‌ي اين خيابان‌ها رشد مي‌كرد و پشت آنها، در محلات مسكوني از درون فرسوده مي‌شد: شهري آشفته با سيمايي نابسامان.

در اين سير، هسته‌ي اوليه‌ي شهرنشيني، اكنون مركز شهر است؛ با فرسودگي و مشكلات ترافيكي ملالت آور (محله سرتپوله مصداق اين واقعيت است) و حومه‌ها امتداد بي روح و تكراري اين خيابان‌ها هستند جايي كه همه با هم قهرند، گويي خستگي از درون شهر به حومه‌ها سرازير مي‌شود. نگاهي نقادانه اين بار آن چه كه در حاشيه قرار دارد به مركز جدل مي‌خواند، حاشيه، ارزش‌هاي شهري، معماري فراموش شده و جدل، گسترده‌ي زندگي شهري است بازخواني و نقد اين دو، تلاشي است در آفرينش«سنندج» با هويت ويژه‌اش با هويتي كه آن را با ساير شهرها متمايز خواهدكرد.

مركز محله، محورهاي پياده با سقف‌هاي چوبين، ساباط‌هاي(ره‌گذرهاي مسقف) محله‌ي آغازمان، حياط‌هاي خانه‌هاي«سرتپوله» و ميدانچه‌هاي محله‌ي قطارچيان از همان تبار ارزش‌ها هستند.

مفاهيمي كه انسان‌هاي فقط منطقي جدل آنها را شاعرانه مي‌خوانند، آدمياني كه دايره‌المعارفشان پر است از افتخارات زرين«مهندسي ساخت» و فراموشي، چرا كه انسان شاعرانه بر روي زمين  سكني مي‌گزيند.

مراد جانبداري از كلكتيسييزم (التقاط گرايي) نيست، بلكه سخن بر پذيرش «ديگري» است. همان محلات فرسوده‌ي پشت اين خيابان ها، همان درون بيمار شهر، دروني كه نيازمند بازكاوي به الفباي ساختاري ويژه‌ي خود است نه سياست جدل(7) ( سياست جدل همان شيوه برخورد فقط منطقي است چون آپارتمان سازي) در اين راستا هم بايد از نو آفريد و هم نو را خلق كرد. از نو بيافرينيم فرم‌هاي بنياد‌يني كه شهر، هستي گوهرين خود را در آن مي‌يافت. فرم‌هايي كه بيشتر اشاره شده از هم گسيختند يا عتيقه شدند (منزل آصف، حبيب و) يا كالبدي بي معنا. مفاهيم از آنها رخت بست؛ چون انسان‌ها از آنها گريزان شدند و نو را خلق كنيم، مجموعه‌اي در هم تنيده‌ هم ساز با اقليم فرهنگ‌ساز، بيان يك هندسه‌ي قوي به عناصر بنيادين چون ميدان، بازار، بازارچه، كوچه، خانه و حياط و نگاهي به شهر در مقام يك كل به درون فرسوده‌اش و برون يك نواختش.

پي نوشت‌ها: 

 1- شهرنيشني و توسعه شهري از پديده‌هاي بارز دوره كنوني است.  سده‌ي پيش را انقلاب صنعتي ناميدند و اين سده را انقلاب شهري. هر چند هر دو مفهوم آغازي غربي دارند ولي رشد(D E V E opme n f) شهر در چهره‌هاي گوناگون، فراگردي جهان دارد. دسته‌اي از شهر‌ها تاكنون از ديدگاه فرهنگ شهري و پاره‌اي از مشخصه‌ها هنوز به ثبات نرسيده‌اند. به گونه‌اي كه با پديده‌اي مهاجرت دسته‌هاي انساني رو به رو هستند نوعي تحرك جمعيت و سيالي (R jq u e f) سنندج نيز از اين دسته جدا نيست.

2- انديشيدن در مورد انسان و نزديك شدن به حقايق وجودي او، از بارزترين دغدغه‌هاي ذهني بشر است. در اين راستا، چيزهايي هستند كه بيان گر مختصات انساني در فضاي تفكرند و در افقي گسترده‌تر، رابطه‌اي بنيادين‌ با سكني گزيدن بشر روي زمين دارند. مارتين هايدگر، متفكر آلماني جستارهايي را در اين زمينه با فلسفه به چالش خوانده است. ديدگاه او در قرابت با ذهنيت طرح شده مي‌تواند مفيد باشد. نگاه كنيد به فلسفه تكنولوژي، ترجمه شاهپور اعتماد، نشر مركز،1377 ،

3- عمده ميراث ملت كُرد فلوكلور است. ادبيات كرد مملو از«بيت‌ها» حكايات و قصيده‌هايي در شرح دلاوري‌ها، دلبر‌ي‌ها و اساطير ملي است. اين مفاهيم پر بار، به شكل رقص و آواز سالهاست بر اندام ملت كرد جاري مي‌شود. بازخواني اين آثار مي‌تواند راه‌گشاي خلق انگاره‌هاي نو (new dconcpfs) باشد. معماري نيز در مقام يك هنر شكل گيرنده‌ و شكل دهنده در پذيرش و پرتوان كردن اين رفتارها موثر است.

4- فضاي شهري به مثابه تجمع و در كنار هم آمدن مردم، اشياء و رويدادهاست.  چون بازارچه‌ سرتپوله، بازارچه مسجد والي در گذشته ، پاساژها و پارك‌هاي امروزي(؟)

5-  مثلاً دو محور پياده محله‌ي سرتپوله ، نه تنها در مسير خود، مكان‌هايي را سازمان مي‌دادند، بلكه  در منطقه‌اي بودند. گذر«مشيرالتجار» قبل از احداث خيابان‌هاي صليبي، حضور در مقياس شهر داشتند به گونه‌اي كه نه تنها ادامه‌ي آن را در محله‌هاي همسايه با سرتپوله يعني جورآباد پايين و قطارچيان مي‌توانستيم ببينيم، بلكه نهايتاً به مسيرهاي ارتباط منطقه‌اي ختم مي‌شد. اين مسير، ارتباط به سقز ، بيجار و مهاباد از شمال و كرمانشاه از جنوب را مهيا مي‌نمود.

6- اما عمده بازارهاي ديگر سنندج؛ چهارگذر امان‌الله خاني است كه امروز به نام گذر آصف و سنندجي معروفند، كه قبلاً اشاره كردم كه تا خيابان سيروس كشيده نشده بود، اين چهار بازار به هم وصل بود. نگاه كنيد به؛ برهان ايازي، آينه‌ي سنندج، انتشارات مولف، چاپ اول، 1371،ص 522.

7- طرح تفصيلي كه آخرين بار براي محله سرتپوله تهيه شده است. به گونه‌اي پرسؤال  سايت خود را برش مي‌دهد. تعريض از وضع آشفته كنوني با بدنه‌هاي فرسوده به چهره اي كلاسيك(12متري) عملاً سبب ايجاد نيروي برشي حاكميت ماشين و بدنه‌هاي آپارتماني شده است. مسكن‌هايي كه بدون هيچ تفاوتي با خانه‌هاي (شهرك سعدي) «بهاران» در هسته اوليه شهر نشيني سنندج كنار منزل مشير يا منزل آصف حضور پيدا خواهند كرد اين نويد بخش فاجعه‌ در سنندج است. فاجعه‌اي كه اشاره به آن در اين برهه از زمان در اكثر كشورهاي دنيا خنده‌دار است، چرا كه مدرنيسم در چهره خردگرا و «راسيونال» خود به شدت در وضع آشفته بعد از جنگ دوم جهاني آن را بسيار تلخ تجربه كرد، تجربه‌اي كه با ادبيات پست مدرن آميخت و نگاهش را دوباره به درون شهر معطوف كرد نگاهي ويژه‌ي اين مناطق و جدا از سياست‌هاي حومه‌اي.