طنز پردازان، بيشترين خدمت را به ادبيات مدرن جهان كرده‌اند. آنان با شيوه‌هاي متفاوت و بديع خود، راه‌هاي تازه‌اي را به نويسندگان ديگر نشان داده‌اند.

بسياري از منتقدان ادبي عقيده دارند كه رمان «اوليس» اثر «جيمز جويس» مدرن‌ترين رمان قرن بيستم است و تأثيرگذارترين آنها. اين رمان اثري است به ظاهر جدي كه از فرط اثر همه‌ي شگردهايي را كه يك طنزنويس توانا مي‌تواند به كار برد، به كار برده است او بيشترين استفاده را از شگردهاي زباني كرده و به همين دليل، ترجمه‌ي «اوليس» بسيار مشكل است. مترجم تا به روح اثر پي نبرد و ذوق طنز نداشته باشد، نمي‌تواند اين رمان را ترجمه كند.

«اوليس» جويس، در واقع نقيضه‌اي است بر «اوليس» هومر كه در زمان ما اتفاق مي‌افتد. شيوه‌ي جويس در اين اثر شيوه‌ي معروف به «جريان سيال ذهن» است، به عبارت ديگر: نوشتن بر اثر «تداعي معاني» كاري كه «مارسل‌پروست» نيز در اثر عظيم «جستوجوي زمان از دست رفته» انجام داده است.

قبل از جويس، نويسنده‌ي ايرلندي ديگري اين شيوه را به كار گرفته است: «لارنس‌استرن» در اثر طنزآميز «تريسترام شندي».

«ويل‌دورانت» مي‌نويسد: «توصيف اين كتاب مشكل است، زيرا فرم يا موضوع خاصي ندارد و سرو ته آن معلوم نيست.»

«استرن» خودش مي‌گويد: «من شروع به نوشتن جمله‌ي اول مي‌كنيم و جمله‌ي دوم را به اميد قادر متعال، و بقيه را به اميد تداعي آزاد مي‌گذارم.»

قبل از استرن، «رابله» يكي از مشاهير طنز جهان از اين شيوه‌ استفاده كرده است؛ در «آراسموس» در رساله‌ي طنزآميز «ستايش ديوانگي».

رابله «ستايش ديوانگي» را با ولع بسيار خوانده و تحت تأثير آن قرار گرفته است.

از اين شاخه به آن شاخه پريدن و عدم ارتباط يكي از شيوه‌ها و شگردهاي طنز نويسان است. «لارنس‌استرن». چنان‌كه «ويل دورانت» اشاره كرد «عدم ارتباط را به صورت يك شيوه درآورد و همه‌ي داستان‌نويسان را از نوشتن يك موضوع يا يك طرح كلي داستان بي‌نياز ساخت.»

«صادق هدايت» نيز تحت تأثير «جويس» و در واقع تحت‌تأثير طنز‌پردازان پيش از او، اين شگرد را در برخي از آثارش به كار گرفته است.

«هدايت» طنز‌نويس است كه بايد از اين جنبه نيز كارهاي او برسي شود.

از نويسندگان امروز جهان «ميلان‌كوندرا» به چنين شيوه‌اي گرايش دارد و رمان «جاودانگي» را تقريباً به همين شيوه نوشته است.

از نمونه‌هاي ديگر اين شيوه، همين مقاله‌ي نگارنده است كه شما در حال خوانده آن هستيد!

مي‌خواستيم به مناسبت انتشار كتابچه‌ي «فرانسوا‌رابله» در سري كتاب‌هاي «نسل قلم» چيزي بنويسيم و آن را معروف كنيم، كه افتاديم توي تداعي معاني و به قول راننده‌ها: رفتيم توي خاكي!

«رابله» از زبان يكي از ابله‌هاي كتابش مي‌گويد: «ما لوده‌هاي دهاني، آدم‌هاي بي‌‌پروايي هستيم كه گاهي با يك تلنگر، الفاظ را از مفصل‌شان در مي‌كنيم.»

به قول «ويل‌دورانت‌»: «رابله»، عاشق همين الفاظ است و با آنكه مخزني تمام نشدني از آن را در اختيار دارد، باز هزار تاي بيشتر هم از خود اختراع مي‌كند وي مانند «شكسپير» لغات را بوته‌ي هر حرفه و شغلي و هر نوع بحث و فحص فلسفي و الهي و حقوقي بيرون مي‌كشد و به كار مي‌بندد. از اسم و صفت و فعل فهرست‌هايي مي‌سازد، مثل آنكه صرفاً از مشاهده‌ي  آنها لذت مي‌برد و با تكثير مترادفات! در نشئه‌اي از حشور كيك فرو مي‌رود؛ و اين دراز گويي خود يكي از فنون كهنه‌ي بازيگري فرانسويان بر روي صحنه بوده است همين فن است كه شوخ‌طبعي «رابله»، حتي بذله‌گويي‌ها «آريستوفانس» و «مولير» هم‌چون تراويش قطراتي بيش نمي‌نمايد.

اين روزها خيلي صحبت از طنز عفيف مي‌شود. طنز «رابله» عفيف نيست چنان‌كه طنز «عبيد» و «ايرج‌ميرزا» هم در بسياري از موارد عفيف نيست. «ويل‌دورانت» با اعتراف به كراهت اين نحوه‌ي بيان دلايلي نيز مي‌آورد كه جالب است: «ركاكت‌لفظي (رابله) يكي ديگر از خصوصيات اين سيلان سد نشدني است كه شايد قسمتي از آن نتيجه‌ي واكنش باطني بر ضد زهد ريا كارانه‌ي رهبانان بود و قسمتي ديگر نتيجه‌ي بي‌اعتنايي طبيعي يك نفر طبيب نيست به اعضاي مختلف بدن انسان و باز قسمتي براي اعتراض بر لغت ‌پردازي‌هاي دقيق فضل‌فروشان، و بالاخره بايد گفت بيشتر آن تقليدي از رسم متداول آن زمان بود.»

«رابله» نويسنده‌اي است كه «سبك نويسندگي وي از دست خودش و خواننده‌اش در مي‌رود.

«ميخائيل باختين» يكي از بزرگ‌ترين نظريه‌پردازان ادبي معاصر، كتاب مستقل درباره‌ي «رابله» نوشته است كه بسيار اهميت دارد. براي آشنايي با نظرهاي «باختين» مي‌توانيد به كتاب «سوداي مكالمه، خنده، آزادي» ترجمه‌ي محمد پويند و يا كتاب «ساختار و تأويل متن» تأليف بابك احمدي مراجعه فرماييد.